مرتضى راوندى
251
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به اسارت مىبردند ، حفاظت مىكرد ، معهذا ترديدى نيست كه هزينهء نگهدارى آن ، بار سنگينى بر دوش مردم بود . بديهى است كه واحههاى آسياى مركزى در مقابل تاختوتاز اقوام بيابانگرد نيازمند دفاع و حفاظت دائمى بودند و به همين علت ، همهجا احتياج به بناى ديوارهاى ضخيم پيدا مىشد . خانهها ديوارهاى ضخيمى داشت كه به دور حياطها و باغات و مساكن كشيده شده بود و كوچههاى تنگ و پرپيچوخم ، امنيت بيشترى براى ساكنين فراهم مىآورد . بعلاوه ، خود شهر ، داراى ديوارهاى مستحكمى بود و حكومت نيز در ارگى مستحكم قرار داشت . در بخارا ، ارگ در محل مرتفعى جاى داشت كه بر سراسر شهر مسلط بود و شامل زندان و مسجد و ديوانهاى حكومت و نيز مقر فرمانروايى مىشد . از تحقيقات باستانشناسى چنين برمىآيد كه مواد ساختمانى عمده عبارت بوده است از خاك رس ، گچ و چوب . حقيقت امر آنكه در سراسر جهان ايرانى ، از بين النهرين گرفته تا هندوستان و چين ، آجر بيش از سنگ در ساختمانها به كار مىرفته است . محتملا تزيينات گيلوئيها ، گچبريها و نقاشيهاى روى ديوار كاخ بخار خداتها در « ورخشه ، » از نظر زيبايى و مهارتى كه در ساختن آنها به كار رفته بود ، با قصور امپراتورى ساسانيان كوس برابرى مىزده است . » « 1 » يكى از مختصات تمدن اسلامى ، توجهى است كه سياحان و جهانگردان در توصيف خصوصيات شهرها ، راهها ، كاروانسراها و ديگر مظاهر تمدن اين منطقه نشان دادهاند . يكى از محققان و جغرافىدانان معروف جهان اسلامى ، مقدسى ، از مردم اورشليم است . وى ده سال ، جهانگردى كرد و به تمام كشورهاى اسلامى بجز سند و سيستان و بخش غربى اسپانيا مسافرت نمود و در هر نقطه مدتى توقف كرد و مطالبى دربارهء ممالك و خلايق گرد آورد ، كه از بسيارى جهات بر آثار ديگر محققان و جغرافيادانان عرب ترجيح دارد . وى براى كشف حقيقت و آشنايى با اوضاع اجتماعى و اقتصادى ملل مسلمان ، به انواع مشكلات تن داد و به هر كار و كسبى مشغول شد . به گفتهء خود او « در طى مسافرتهاى خويش ، جز گدايى به هر حرفهاى مشغول شد . در كشورهاى مختلف ، يك جا درويشى آسمان جل و دست از دنيا شسته ، يك جا قارى قرآن ، جاى ديگر امام جماعت ، جاى ديگر فقيه يا بازرگان و يا محرر يا صحاف يا پيشهور و يا مستخدم و غيره شد و وقايع شگرف بسيار را از سرگذرانيد . مقدسى دربارهء خود چنين مىگويد : « من با رهبانان كوهستان طرح دوستى ريختم و گاهى نيز با سلطان آشنا شدم . زمانى صاحب بردگان بودم و گاهى خود مانند آنان سبد بر سر نهاده بودم . بارها با خطر غرق و مرگ روبرو شدم يا راه كاروان ما را راهزنان قطع كردند . من خدمت قاضيان و رجال ارجمند كردم و در برابر ملوك و وزيران سخن گفتم . با ولگردان در راهها ره سپردم و در بازارها كالا فروختم . مرا بارها به زندان انداختند و همچون جاسوس بازداشتم كردند . . . من گاهى با پالكى و زمانى سوار بر اسب ره سپردم و هنگام وزش باد مسموم ، پيادهروى مىكردم و زمانى نيز پاى پياده ، در ميان برف حركت مىكردم . گاهى در كاخ سلطنتى ميان اعيان و درباريان بودم و زمانى در كوى نساجان ميان عوام الناس زندگى مىكردم . »
--> ( 1 ) . ريچارد . ن . فراى ، بخارا . ترجمهء محمود محمودى ، ص 49 - 48 .